محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1387

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر « 1 » اى خداى كريم زيبا مرد * ملك تو از نساست تا باورد نه ترا دخترى و نه پسرى * اين‌همه ملك با كه خواهى خورد دوم بمعنى گوشت و استخوان مرده از آدمى و غيره آورده و گفته اين معنى از زند مرقومست و مثالش اين بيت زراتشت بهرام آورده كه : نسا و پليدى بدانجا « 2 » برند * كه مردم بر آن راه برنگذرند مع الباء ناب - خالص و بىعيب باشد . مثالش حكيم عنصرى گويد : شعر « 1 » گفتم كه چيست بر رخت آن زلف پر ز تاب * گفتا ببوى و « 1 » رنگ عبيرست و مشك ناب و بمعنى دندان بزرگ شتر و فيل و جز آن عربيست . و در ادات الفضلاء بمعنى گوى كه بر كفل اسب از فربهى افتد نيز آمده [ 1 ] . نره آب - [ بفتح نون و راى مهمله ] بمعنى موج آب باشد كه آن را خيز آب و كوهه آب نيز گويند . نشيب - ضد فراز يعنى پست [ 2 ] . مثالش شيخ سعدى گويد : شعر « 1 » زغن را نماند از تعجب شكيب * ز بالا نهادند سر در نشيب نهيب - ترس و بيم باشد مثالش هم او [ 3 ] فرمايد : بيت چو بيش آمدش بندهء رفته باز * ز لقمانش آمد نهيبى فراز ناشتاب - همان ناشتاى مرقوم . مثالش مسعود

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : در آنجا . ( 1 ) ناو را گويند عموما و ناوى كه بر كفل اسب و استر افتد از فربهى خصوصا ( برهان ) . ( 2 ) و فروخزيده را نيز گويند ( برهان ) . ( 3 ) يعنى : سعدى .